بود ِ اعدامي ِ زند گي من
تكراريِ لحظه ها ي يلل ، تللم؛
نباش مكدرم
هر چند جايت را خالي خالي
كرده ام.
من را ببخش
نمي ايد كاري از دستم برآمده
دست من نيست كه از تو پس كشيده
دست من نيست كه توي دهنت ميايد
اصلا اين من نيستم
كه تو مالش باشي!!!
من دختره ساده ي پدرم بودم
بچه ي ناف شهري
كه با لبانش شير داد
و
شهوتم را گرفت
من دختره ساده ي پدرم بودم
كه در حال انقراض بود...
تك اسپرم چروكيده اي
كه هزار اتفاقش را
قتل كردم
دنيا لاي اين همه مشغله كه داشت
جفتك زدنم را خوب ياد گرفت
بس كه گارد گرفتم
دستم از پايم دراز تر شد!
و ما شه ي انگشتم از رحم تو بيرون زد
مني كه هيچ شباهتي به هم نداشت
لا بلاي اين همه سا يه
ياوه اي شدم كه توانست فقط از خودش درد بكشد
دنيا لاي اين همه
مشغله كه داشت
دست از سرم بر نداشت
وسر راهم گذاشت
تا براي هيچكس
لخت نشوم و رقاصي بلد نباشم
بغل من كه چيز آغوش داري ندارد
مثل خاري ام كه در خودم فرو رفته باشد
يا بخاريي كه دود كش ندارد و خماري ميكشد
يا بخاري كه خودش را را دم داده باشد كه باد بخورد
... فقط بلدم غريبي كنم توي يك بشقاب هوا خوري
من به درد ِ درد هم نميخورم كه سلول ها ي بي عاري
هوايي كه گردش ميكنم را
توي گوشم سيگار ميكشد
وراهها كه به جايي نرفته ام نا قابلانه با من ميخوابد كه برود دنبال بختش كه كشكش را بسابد
من يك باور نكردني هستم
من يك باور نكردني
كه دارم توي خودم جمع ميشوم با چروك پروك ها ي پيشاني ام هستم
با يك معشوق عيب
با پدري كه ندارم
با مادري كه در خودم كردم
و فرو شدم در يك خانواده ي خالي
زير سنگيني شهرم كه رو دلم كرد و و قورتهايش بوي عق گرفت
دستم توي سرم وول ميخورد
واز افكارم بلغور
سُر ميخورد
توي كلاهي كه سَرم بود يا نبود
به طرز مشكوكي شك كرده بود
وقتي كرده بود من را برايت
كه پاهايم راه نرود
در بيراهي كه گم و گورش را
روي كولش گذاشت
و
تقديمم كرد به گم وگورش
ان وقت بالا ميروي از سرو كولش؟!
برو پي گورت
سرت را زير بگير
فعل اضافه ي زندگي من
دهنت را گل بگير
گلاب برويت
ميخواهم بالا بياورم به سرو رويت